چند روز پیش مطلبی را در یکی از سایتها یا وبلاگهای خبری دیدم با این مضمون که صدا و سیما برای امور مهم مملکت وقت ندارد در عین حال نیم ساعت آنتن را در اختیار یک میلیاردر فوتبالیست قرار می دهد که بیاد مسایل شخصی اش را مطرح کند و به حاشیه بپردازد.

برای کسی که در سازمان های دولتی کار می کند این موضوع خیلی ملموس و جگرسوزتر است. چرا که شما همیشه مجبورید برای پوشش اخبار معمولی سازمانتان کلی واسطه پیدا کنید. کلی پیگیری کنید تا پخش شود.

حتی در اخبار استانی هم جا برای پوشش اخبار شما نیست. البته خبر که با محدودیت زمانی مواجه است جای خود دارد، در سایر برنامه های تولیدی که اصولا وظیفه ذاتی رسانه ملی پرداختن به امور کشور در حوزه های مختلف است با اصطلاح رایج "مشارکتی" مواجه هستید.

این روند آنقدر پیش رفته است که تهیه کنندگان برنامه ها باید هر آیتم را با مدیران خودشان کنترل کنند حتی اگر موضوع عمومی و دولتی باشد.

جالبتر وقتی است در صدا و سیمای کشور به سازمان دولتی زیرنظر ریاست جمهوری بخش خصوصی اطلاق شود و هر جا که مراجعه کنید فقط امکان تولید برنامه های مشارکتی با پرداخت وجوه کلان وجود دارد.

من خود بارها با این موضوع مواجه شده ام. در یک سازمان دولتی برای پوشش خدمات دولت، اطلاع رسانی عملکرد دولت در یک نقطه محروم و حتی اتفاقات مهم اقتصادی در مرز چون خبر را فلان سازمان فرستاده پس از کنارش رد می شوند.

برای معرفی آداب و رسوم مذهبی و ملی و زیباییهای طبیعت آن که همان توجه به توسعه توریسم است باید پول بدهید. در حالیکه خیلی از نقاط دیگر کشور در حالت عادی در همان رسانه طرح و معرفی می شود.

برای یک کارشناس روابط عمومی در یک سازمان دولتی هیچ چیزی دردآورتر از این نیست که برای اطلاع رسانی خدماتی که دولت و نظام در یک منطقه انجام می دهد در رسانه ملی همانند چیپس و پفک نمکی با آن برخورد شود و بین اطلاع رسانی، روابط عمومی و تبلیغات تفاوتی نباشد. که اگر در یک شرکت خصوصی اینطوری بود که مانعی نبود.